ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
36
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
به علت اصل و نسب برجستهاى كه دارند نمىتوانند به كارهاى عادى و مشاغل پيشپاافتاده روى آورند ، يا پيشهورى اختيار كنند ؛ به حق و ناحق ارتكاب انواع گناهان و مناهى را به آنان نسبت مىدهند و در واقع اينان سربار مملكتى هستند كه شكم آنها را سير مىكند ؛ در اثر تنبلى و بيكارى ممتد از همهء فضايل و دليريهاى نظامى قاجارها به كلى برى هستند ، بر تعداد نفوس آنها چنان به سرعت افزوده مىشود كه بعيد نيست پس از مدتى اندوختهء خزانهء مملكت تكافوى مستمريهاى آنان را نكند و آنها ناگزير شوند از عنوان شاهزادگى چشم بپوشند تا بتوانند با عامهء مردم درآميزند ، و اين راهى است كه تا به حال فقط اندكى از آنان بدان پا نهاده است . گذشته از آنها ، هنوز بسيارى از اعقاب منسوب به سلسلههاى پيشين صفوى ، زند ، و افشارى وجود دارند ؛ براى روشن كردن وضع آنها « ميرزاده » خطابشان مىكنند . منسوبين به صفويه بيش از همه در اصفهان هستند ؛ اما در اين اواخر به علت بعضى از امور غير مجاز سياسى كه مرتكب شدهاند آنها را تبعيد كرده به شهرهاى دوردست كشور فرستادهاند . در اصفهان من در بازار به مرد حلاجى برخوردم كه از اعقاب كريمخان زند بود . اخلاف نادر شاه اغلب با قاجاريه قرابت سببى پيدا كردهاند . كلمهء « خان » كه خود عنوانى حاكى از نجيبزادگى واقعى است و در آخر اسم قرار مىگيرد مانند عيسى خان يا با فرمانى از طرف شاه اعطا مىشود ، يا از پدران به پسران به ارث مىرسد و يا اگر كسى به ثروت و مكنتى برسد شخصا آن را به نام خود اضافه مىكند . اما اين عنوان چنان كماهميت است كه بسيارى از كاركنان دولت عنوان « ميرزا » را بر آن ترجيح مىدهند . هرگاه خانوادهاى بىچيز و تهيدست شود عنوان بدون سروصدا و خودبخود از بين مىرود ؛ تنها بعضيها از قبيل مهترها و از اين قبيل مردم باز به اين عنوان چسبيدهاند . به مردمى كه از تيرهء تركانند و بخصوص به نظاميان عنوان « بگ » داده مىشود و بايد دانست كه اهميت « بگ » ، يا « بى » رايج در عثمانى ، به هيچ وجه با آنچه در ايران است قابل مقايسه نيست . « لقب » بيشتر هواخواه و طرفدار دارد و از طرف دولت به افراد شاغل مقامات كشورى يا لشكرى اعطا مىشود . در روزگار گذشته لقب كم بود و به همين دليل بسيار اعتبار داشت ؛ فقط صاحبمنصبان عالى دولتى با لقب سرفراز مىشدند . اما در اين روزگار كار به رسوائى كشيده و به زحمت كارمندى پيدا مىشود كه لقبى نداشته باشد . چون كار فرهنگ لغات مربوط به القاب تقريبا به آخر رسيد ، دنبال چاره گشتند و به مترادفات متوسل شدند و دولت ، سلطنت و ملك را كه همه به يك معنى است به كار گرفتند ؛ مثلا نظام الملك ، نظام الدوله ، امين الملك ، امين الدوله ، اعتماد الدوله ، معتمد الدوله و از اين قبيل . . . حتى زنان نيز از اينگونه القاب گرفتند ، مانند فروغ السلطنه ، افسر السلطنه و . . . غيره . مدير و سرپرست دربار سلطنتى « عين الدوله » ناميده مىشود ، يعنى چشم شاه و آدمى بلافاصله به ياد جارچى اريستوفان مىافتد كه